تبلیغات
تنها بهانه ی خنده ها و گریه هایم محسن افشانی - چشم های ابیت منو دریا ده كرد









تنها بهانه ی خنده ها و گریه هایم محسن افشانی

تو چشمات ادم ر و جادو میکنه تکلیف ادم رو معلوم میکنه

 

m1178b2e.jpg

m213ea86.jpg

 

ahvaz3c9efbafa73.jpg

ahvaz4e57f28e94d.jpg

ahvaz216b383a4ff.jpg

mohsen1c037.jpg

 

mohsenafshanim821a4.jpg

mohsena17164.jpg

8b76fg2b3l3xlatetxaocopyc19522.jpg

oocopy30e9f.jpg

 

hf91cdc.jpg

yfcopyb7d06.jpg

r0qq7zp940hdnohz5ndj374be.jpg

P2160481copyf8e22.jpg

 

10f22a9614c.jpg

چطور سر از اجرا در آوردید؟

محسن:من کار تئاتر انجام می دادم،روزی از من برای حضور در آیتم های آستانه دعوت به همکاری شد که با کمال میل پذیرفتم.کیوان:من هم کار تئاتر انجام میدادم.یکی از آن گروه هایی که با آنها تئاتر کار میکردم گروه آقای رضا فیاضی بود.ایشان از کار من خوششان آمد و از من برای کار اجرا دعوت به همکاری شد.

اولین باری که برنامه روی آنتن رفت چه حسی داشتید؟

محسن:من به همه زنگ زدم که برنامه را حتما تماشا کنند.

کیوان:من واقعا استرس داشتم.

چقدر پیرو متن هستید؟

محسن:متن خاصی نداریم به ما فقط سرفصل داده می شود بعدش هر چه هست من و کیوان از خودمان می گوییم اما کار جدیدمان یعنی سلام بهار که پخش زنده است نویسنده دارد و متن هم در اختیارمان قرار می گیرد.

کیوان:ما فرصت آنچنانی برای حفظ متن نداریم:به محض ورود کار گرفته می شود.

فکر می کنید تا چه زمانی بتوانید ادامه بدهید؟

محسن:تا چهار یا پنج سال دیگر.چون دوست دارم در رشته تحصیلی خودم ادامه تحصیل دهم.تلاش می کنم تا در رشته مهندسی مکانیک و یا شیمی قبول شوم و ادامه تحصیل بدهم.البته پارسال در رشته فیزیک هسته ای سمنان قبول شدم اما به خاطر قرار داد کاری که بسته بودم،نرفتم و فکر می کنم اجرا برای ما سکویی است جهت دیده،شناخته و معرفی شدن به کارگردان ها.

کیوان:من هم پارسال به خاطرقرار دادی که با این گروه داشتم نتوانستم برای کنکور وقت بگذارم اما چون رشته من هنر است دوست دارم در همین راستا ادامه بدهم.البته ماندن در اجرا را چندان نمی پسندم،بیشتر به بازیگری تمایل دارم.

فکر می کنید دوستی و اجرای مشترک شما تا کجا ادامه پیدا کند؟

محسن:دوستی ما هر گز کمرنگ نخواهد شد،ما همیشه با هم هستیم.

کیوان:من و محسن خیلی به هم وابسته هستیم و هرگز همدیگر را فراموش نمی کنیم.

اگر روزی یکی از شما یک بازیگر مشهور و سرشناس شود و دیگری نه،باز هم همین حرف را می زنید؟

هر دو:بله حتما!

همیشه که به شما کار مشترک پیشنهاد نمی شود،آیا این می تواند عاملی شود برای جدایی؟

کیوان:ما هیچ کدام نمی خواهیم همیشه با هم کار مشترک داشته باشیم و مردم ما دو نفر را با هم ببینند،چون اینطوری محدود می شویم.

محسن:کیوان درست می کوید با او هم عقیده ام البته اضافه کنم که ما حتی اگر کار مشترکی انجام ندهیم،حتما دوستی مان را حفظ می کنیم.

تایم های آزاد بین کار را چطور سپری می کنید؟

هر دو:سعی می کنیم پلاتو های بعدی را با هم هماهنگ کنیم.

شما مگر با هم کنار هم می آیید؟ما که همه جا در صحنه و حتی اینجا شما را در حال کل کل و بگو مگو می بینیم.

محسن:همین اش قشنگ است،از نظر شما اینطور نیست؟اجرای ما اینطور دلچسب تر می شود نه؟

کیوان:با خنده(من یک دیالوگ را نمی گویم آقا می شود کاسه ی داغتر از آش!)آخر مردم خسته شدند از این همه خشک و رسمی بودن!

به نظر شما دنیای نو جوانها چه چیز کم دارد؟

محسن:یک مقدار توجه به نو جوانها و اهمیت دادن به آنها.

کیوان:شور و نشاط،نوجوانها خیلی محدودند هم در جامعه و هم در خانواده.

جذابیت های حاشیه ای چقدر برای شما مهم است؟

کیوان:قطعا هر انسانی شهرت را دوست دارد و اگر بگوید نه دروغ گفته است.

محسن:من دوست دارم ممنوع التصویر شوم!

متولد چه سالی و چه ماهی هستید؟

محسن:یازده فروردین شصت و هشت

کیوان:بیست و پنج شهریور شصت و هفت

فرزند چندم خانواده هستید؟

محسن:من یک خواهر بزرگتر از خودم دارم.

کیوان:سه برادریم که برادر بزرگترم تهیه کننده شبکه چهارم سیما است.

از اجرای مشترکتان خاطره ای دارید؟

محسن:بله ما برای ضبط کلیپ سلام بهار سه روز تمام بیابان های قم را دویدیم.

کیوان:خاطره فراموش نشدنی این بود که ما تمام روز در هوای گرم فقط می دویدیم!

تکه کلامتان چیست؟

محسن:عسیسم!

کیوان:به اکثر دوستانم می گویم حاجی!

از چه خجالت می کشید؟

محسن:وقتی اشتباهی می کنم و دیگران نگاهم می کنند.

کیوان:وقتی که می خواهم میان یک جمعی بروم و مجبور باشم به همه سلام کنم.

جالب ترین شیطنتی که تا به حال انجام داده اید؟

محسن:من سر کلاس کنکور با یک قیچی پشت سر مو های دوستم را قیچی کردم و به خاطر آن سه هفته از کلاس محروم شدم.

کیوان:به همراه آقای رضا فیاضی یرای اجرای یک تئاتر به اصفهان رفته بودیم.یک دقیقه مانده بود به اجرا،من کفش یکی از بچه ها را به شوخی به هوا پرتاب کردم،کفش گیر کرد و او مجبور شد بدون کفش اجرا کند!

بالا ترین قبض موبایلتان چقدر بوده؟

محسن:143 هزار و 300 تومان

.کیوان:170هزار تومان.

تعریف کیوان ساکت از محسن افشانی:

بچه گل تخس.

تعریف محسن افشانی از کیوان ساکت:

بچه منزوی،گوشه گیر و کمی هم خطرناک.

چهزه تان شبیه چه کسی است؟

محسن:پدر بزرگم.

کیوان:مادرم.

اهل موسیقی هستید؟صدای چه کسی را می پسندید؟

محسن:به شدت،صدای احسان خواجه امیری

کیوان:خیلی،صدای استاد شجریان

در اجرا از کسی هم الگو می گیرید؟

محسن:نه من سعی می کنم خودم و هر لحظه در حال فوران باشم.

کیوان:نه اگر اینطور باشد ما هم شبیه کسی که از او الگو می گیریم می شویم و این جالب نیست بنا براین من هم سعی می کنم کیوان باشم.

یک خاطره از پشت صحنه کار؟

محسن:من به خانم های آپارتمانمان می گویم خاله یک روز به خانم کسمایی گفتم خاله می شود این وسیله را اینجا بگذارم؟یک دفعه به خودم آمدم و دیدم ایشان می خندند و من هم کلی از او عذرخواهی کردم.

کیوان:برای ضبط برنامه ای 22 بار یک پلان را گرفتند.

قشنگترین smsکه برایتان آمده؟

محسن:می نویسم دیدار،تو اگر با من و دلتنگ منی ،یک به یک فاصله ها را بردار.

آخرین کتابی که خوانده اید؟

محسن:همه با هم سوار می شویم

کیوان:افرا

در روز چقدر پشت کامپیوتر می نشینید؟

محسن:هفته ای دو شب آن هم یک ساعت.

کیوان:هیچی،چون کامپیوترم خراب است.

کمترین نمره ای که در دوران تحصیل گرفتید؟

محسن:نمره 8 از هندسه

کیوان:نمره 0 از حساب

آخرین کتکی که از بزرگتر ها خوردید؟

محسن:کسی تا به حال دست رویم بلند نکرده

کیوان:کتک که نخوردم اما گاهی وقتا اگر مادر آدم جواب سلامش را ندهد از 100تا کتک بد تر است!

به کسی حسادت می کنید؟

محسن:به کسی که خیلی انسان است

کیوان:من آدم حسودی نیستم و کلا خیلی خنثی هستم.

بیشتر چه کسی از کار شما انتقاد می کند؟

محسن:تهیه کننده

کیوان:پدرم و همسر برادرم

کوچک که بودید بازیگوش بودید یا آرام؟

محسن:من وحشتناک بازیگوش و تخس بودم

کیوان:آرام بودم

بهترین عیدی که گرفتید؟

محسن:من یک تراول 50000 تومانی از پدرم گرفتم البته به زور!

کیوان:قبل تر ها همه 2000تومانی میدادند،ولی امسال همه 5000 تومانی می دادند.انشاالله 1000 تومانی هم در بیاید!

مهمترین اتفاق زندگی شما؟

محسن:(با خنده)وقتی پدرم کت و شلوار دامادی تنم کند.

کیوان:به دنیا آمدنم

اهل سفر هستید؟

محسن:به شدت،من تا به حال فقط یزد و سیستان و لوچستان را نرفتم.دوست دارم این دو استان را هم ببینم.

کیوان:اصلا،اما بدم نمی آید سواحل هاوایی را که اینقدر تعریف می کنند از نزدیک ببینم!

چه راهی به پول نزدیکتر است؟

محسن:کلاهبرداری

کیوان:پشت هم اندازی

چه سوالی دوست دارید از شما پرسیده شود؟

محسن:محسن هوای پدر و مادرت را داری؟

حالا دارید؟

بله خیلی

کیوان:یک سوال کلیشه ای که همیشه وقتی از افراد پرسیده می شود بدم می آید،اما حالا می خواهم از خودم بپرسند از چه کسی می خواهی تقدیر کنی؟

از چه کسی؟

از پدر و مادرم،برادر و خانم برادرم و تنها استادم امیر قنبری

محسن:می شود من هم از چند نفر تشکر کنم؟

از علی مختار زاده واقعا متشکرم،چون ورود من به این برنامه توسط ایشان بود و همچنین حسن مصطفوی،شاهد پیوند،علیرضا زرگوشیان،الهام مالکی،حمید رضا مرادی و الهه کسمایی.

مهمترین تصمیم آتی شما؟

محسن:به امید خدا می خواهم برای کنکور درس بخوانم تا انشاالله در رشته موردعلاقه ام پذیرفته شوم.

کیوان:زیر لب و با خنده(ازدواج)نه راستش من هم مثل محسن می خواهم درس بخوانم تا بتوانم به امید خدا امسال در کنکور قبول شوم.

اگر یک تریبون آزاد به شما بدهند و بگویند هر چه دلتان می خواهد بگویید،چه می گویید؟

کیوان:هر انسانی برای انجام دادن کاری به دنیا می آید پس همه تلاشکنیم تا وظیفه مان را درست انجام دهیم.

محسن:بابا دوست دارم.مامان عاشقتم.

بهترین مجری؟

محسن:رضا رشید پور

کیوان:شهیدی فر

بهترین رنگ؟

محسن:قرمز

کیوان:سورمه ای

بهترین بازیگر؟

محسن:حامد بهداد

کیوان:آل پاچینو و جانی دپ

بهترین فیلم؟

محسن:نقاب

کیوان:چهارشنبه سوری

بهترین سرگرمی:

هر دو نفر:اجرا!

فوتبال:

کیوان:قبلا دوست داشتم ولی حالا برایم جذابیتی ندارد

محسن:با آن ارتباط برقرار نمی کنم فقط بازیهای جام جهانی ایران را دنبال می کنم.

سال 87:

کیوان:انشاالله همه به حقشان برسند و قانع باشند

محسن:انشاالله سال خوبی باشد

حرف آخر؟

کیوان:یا حق

محسن:قربونتون برم

ILscan38750e.jpg

ILscan23501a.jpg

ILscan12494b.jpg

07fb6b6.jpg

025b5d4.jpg

01dc1ad.jpg

 

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی "زندگی ایده ال"


"فروردینی ام٬ عاطفی و احساساتی"

با محسن افشانی٬ پویای ترانه ی مادری که پس از چند سال بازی و مجری گری٬ ستاره ی بختش درخشید و همینطور دارد برق برق میزند.



محسن افشانی را اگر ندیده بودیم فکر میکردیم همان پویا نظری بچه مثبتی است که کلی حرص مان را به خاطر رفتارهای کودکانه اش در ترانه ی مادری در می آورد. اما وقتی در دفتر مجله او را دیدیم٬ این گفتگو را انجام دادیم و با اون برای عکاسی تا استدیو رفتیم نظرمان به کلی تغییر کرد. در بدو ورود٬ رنگ تیله ای چشم ها و مدل امروزی موهایش بود که نظر را جلب میکرد٬ یعنی چهره ای کاملا متفاوت با آن پویا نظری درس خوان و کم هیجان ترانه ی مادری...آنچه دیدیم یک محسن بازیگوش و شیطان بود! طوری که فکر کردیم شاید حتی یک ساعت هم نتوانیم روی صندلی برای مصاحبه نگه اش داریم.او در عین پر حرفی و شوری که برای صحبت کردن داشت٬ وسط گفتگو هم با شوخ طبعی اش غافلگیرت میکرد.آخر هم دیدیم بیشتر از یک ساعت روبه روی ما نشسته و به سوالاتمان پاسخ داده.

محسن افشانی نیمه اول سال ۱۳۶۸ متولد شده اما بیش از سن و سالش تجربه کسب کرده و عاقل تر از این حرفاست کودک درون زنده ای دارد٬ آنقدر که هنگام رانندگی مثل جوان های بیخیال امروز از دیگران سبقت بگیرد و با سرعت در خیابان ها رانندگی کند.او حتی در اجراهایش هم به سختی میتواند آن روح شوخ و شنگ را مهار کند. محسن تا چند سال پیش از آینده٬ روزگار و زندگی ترس عجیبی داشته اما حالا اراده اش برای اهدافی که در نظر گرفته قوی تر شده٬ اگر چه نه آنقدر که بازیگوشی را کنار بگذارد! پس به این عکس ها و تیپ کت و شلواری اش توجه نکنید٬ خودش اقرار میکند که اصلا اهل اینجور لباس های رسمی نیست و به تیپ اسپرت علاقه بیشتری دارد گفتگوی ما را با این پسر شر و شاد بخوانید و به قول معروف لذتش را ببرید.

***

اشتباه بزرگم این بود که هنر را انتخاب نکردم

فکر میکردم امسال دانشگاه سراسری قبول بشوم چون خیلی درسخوان هستم و توقع ام از خودم خیلی زیاد بود اما چون سر پروژه ی ترانه مادری بودیم آن اتفاقی که میخواستم نیفتاد و فقط در رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شدم که از رفتن به آن صرف نظر میکنم چون دولتی برایم مهمتر است. البته اگر نخواهم درس ام را ادامه بدهم مشمول نظام وظیفه میشوم که با سابقه ی کاری که در صدا و سیما دارم مشکلی برای سربازی ندارم و میتوانم دوران خدمت ام را در سازمان بگذرانم.برای همین درس خواندن الان برایم کم رنگ تر شده.اشتباه بزرگم این بود که در کنکور رشته ی هنر را انتخاب نکردم.همانطور که قبلا هم گفتم ۵/۴ سال دیگه بازیگری را کاملا رها میکنم و فقط درسم را ادامه میدهم البته برای خودم یک فرجه هم گذاشتم و شاید این مدت را تمدید کنم!معدل پیش دانشگاهی ام نسبت به سال های قبل از آن خیلی بد بود و ۱۴/۱۸ شد سال اولی هم که کنکور داشتم دقیقا همزمان با مجری گری ام بود.امسال که حتی روز کنکور هم برای سریال آفیش شده بودم که با من همکاری کردند و اجازه دادند که کنکورم را بدهم و فیلمبرداری به بعد موکول شد! همیشه در مدرسه با وجودیکه خیلی درسخوان بودم در عین حال شاگرد شر و شیطانی هم بودم٬یکی از چیزهایی که خیلی برایم کیف داشت قیچی کردن پشت موی بچه ها بود!

 

شهرت اوایل برایم لذت بخش بود...اما الان خجالت میکشم

آن موقع که آستانه را اجرا میکردم با شهرت آشنا شدم اما به این شدت نبود٬خیلی خوب شد که پله پله این اتفاق افتاد و غیر مترقبه نبود.با چند تا مجله قبلش مصاحبه کرده بودم و درد شهرت را چشیده بودم! مثلا وقتی میخواستم به تئاتر شهر بروم از چهارراه ولیعصر تا تئاتر شهر را که پیاده می آمدم از هر ۱۰ نفر ۸ نفر میگفتند إإإإإ... این مجریه! اول ها خوشم می آمد اما بعد ها خجالت میکشیدم و سرم را می انداختم پایین.با ترانه ی مادری این موضوع هفت-هشت برابر شد و یک باره همه مجلات به سمت ام هجوم آوردند و تمام نشریات پر از عکس های من٬سیاوش٬آقای حکیمی٬خانوم گودرزی و...شد.مجله ها را هم تهیه میکردم با این کار بیشتر دیده شدم اما واکنش مردم مثلا این بود که چرا اینقدر حرص درآری تو؟! یعنی توقع داشتند همان محسن افشانی که روی آنتن شیطونی میکنه و بالا پایین میپره باشم خیلی ها هم فکر میکردند باید کاراکتر بهرام رو بازی کنم! از قسمت ۱۹/ ۱۸ هر کسی مرا میدید میگفت پویا تو چرا اینقدر آرامی؟ یا کسانی که من را میشناختند میگفتند نه این خیلی آدم شیطون و شلوغیه. اما خودم پویا را که متفاوت با شخصیت خودم بود بازی کردم. دوست داشتم که با شور و شوق صد بتوانم آرامی صفر را بازی کنم.برای خودم خیلی جالب بودم و توانستم در عرصه بازی خودم را نشان بدهم.

 

می مانم اما متفاوت با گذشته!

بعد از ترانه مادری دلم میخواد یک شخصیت دیگر را نشان بدهم و پویا نظری نباشم چون کلیشه و تکرار میشه و طبیعتا فعلا شبیه به آن را بازی نمیکنم.

البته بازیگرانی هستند که همیشه یک جور بازی کردند و پذیرفته شدند اما من دلم میخواهد تجربه ی متفاوتی داشته باشم شاید هم 3/2 تا کار بعدی پویا نظری را بازی کردم همانطور که پیشنهاد هم داشتم اما آقای سهیلی زاده اجازه ندادند.

حتی کار خانم برومند که به من و سیاوش پیشنهاد شد چون نقش سیاوش شبیه نقش بهرام بود باز آقای سهیلی زاده نگذاشتند و گفتند بهرام تکرار میشود.

 

مجری گری آفت بازیگری است.

ترانه ی مادری خیلی روی تصمیماتم تاثیرگذار بود دستم برای آینده بازتر شده فعلا قصد دارم بازی را ادامه دهم چون برایم جذاب تر و بهتر شده و جای کار بیشتری دارد من از تئاتر شروع کردم و اتفاقی بود که مجری شدم.می گویند مجری گری آفت بازیگری است٬چون بعدها هم لحظه ای که پیش آقای محمدی و سهیلی زاده رفتم دقیقا لرزشی را که در دست و دلشان بود از انتخاب مجری برای کاراکتر محوری می دیدم.

 

از آستانه تا بوم سفید!

به واسطه ی یکی از بستگان با تئاتر آشنا شدم اول پیش آقای پیوند بودیم و آقای درویشان به ما تمرین میدادند. بعد از آنجا به خانه ی هنرهای ایرانی معرفی شدیم که حسین رنجبران و عباس پرستار آنجا بودند وقتی آنجا منحل شد ما یک کاری با خانوم آیلا کریمی انجام دادیم در همین گیر و دار کار تئاتر بودیم که یکی از دوستانم به اسم حمید مرادی تلفن مرا به مونیتور برنامه ی "آستانه" داد و یک آیتم در آن بازی کردم و کم کم اجرای برنامه های مختلف "آستانه" را بر عهده گرفتم. بعدا که آقای مختارزاده کارگردانی این برنامه را واگذار کردند من و خانوم هاشمی پور مجریان آن شدیم آذر و دی همان سال بود که آقای میرکیانی مدیر گروه شبکه اول برنامه "ما دو تا" را به من و کیوان ساکت اف دادند همان موقع هم برنامه ی "بوم سفید" در جام جم یک و دو به من پیشنهاد شد. "ما دو تا" خیلی طرفدار پیدا کرد طوری که قرار شد ۹۰ روز بهار را اجرا داشته باشیم که ۶۰ برنامه اجرا شد. وقتی به فصل امتحانات خورد٬ ادامه ندادیم.

 

پیش بینی میکردم که ترانه مادری بترکاند!

۱۵ اردیبهشت محمد حمزه ای با من تماس گرفت برای ترانه ی مادری٬ وقتی رفتم آقای محمدی٬سهیلی زاده و خود آقای حمزه ای آنجا بودند از ۸۰/۷۰ نفر تست گرفته شده بود در آخر هم اینطور که من شنیدم بین من و برادرزاده ی آقای مظفری من انتخاب شدم. فکر میکرم که این سریال بترکاند چون تهیه کننده هایش آدم های درجه یک تلویزیون بودند و کارهایشان همیشه خوب از آب در می آمد. آقای سهیلی زاده را هم به واسطه ی کارهایشان مثل "آخرین گناه" و "رانت خوار کوچک" میشناختم. کلا یک کار خوب بود و موقعیتی برای من که بیایم و کار کنم. چون پیش از این یک قسمت از سریال کاراگاهان را بازی کرده بودم و خیلی دیده نشد اما این کار روتین و هر شبی بود و بازخورد خوبی داشت.

 

من پویام تو هم بهرام

موقع پیش تولید ما بازیگران جوان با آقای حاتمی در باغ جمع میشدیم و تمرین میکردیم. این طوری هم با فضا آشنا و هم با یکدیگر رفیق میشدیم. من و سیاوش از همان روز اول با هم خوب شدیم٬با اینکه از قبل همدیگر را نمیشناختیم٬یادم هست اولین برخورد...زیر یک آلاچیق همدیگر را دیدیم که داشت رد میشد به من گفت: "برنامه ات را میبینم و اجرایت را خیلی دوست دارم!" من هم گفتم: "ممنون! تو این سریال هم داداشیم٬ من پویا هستم!" او هم گفت: " من بهرامم!"


 

مارک های مورد علاقه

مارک باز هستم D&G و VERSACE را دوست دارم٬ همیشه هم اسپرت میپوشم حتی در اجرا اسپری adidas و nivea را هم استفاده میکنم.عطر هم اگر بخواهم بزنم VERSACE را میپسندم.

 

مردانگی کردم٬نگذاشتم برنامه بخوابد

میخواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه سه این کار پیشنهاد شد. آقای ایرج محمدی و سهیلی زاده (تهیه کننده و کارگردان ترانه مادری) هم به من اصرار کردند که بپذیرم.تعجب کردم که چرا من را انتخاب کردند و فکر کردم حتما صلاح دیدند... بعد خودم فکر کردم که چه طور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیانم هم متعجب شده بودند که چه طور کار به این سنگینی را پذیرفته ام. بعد به من گفته شد که به برنامه ایراد گرفته اند...میدانید ایراد چه بود؟! اینکه سن محسن افشانی برای این برنامه کم است! ولی من انتخاب نکرده بودم٬ انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی هم به علیخانی و هم به بنفشه رافعی شده بود.علیخانی کربلا بود٬حسنی و رافعی قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم.البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد من از دو سه روز قبل زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم ولی اینقدر جرات و مردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاورم و نگذارم آنتن بخوابد و بدون اختلال به اجرا ادامه دادم. یک ساعت قبل از برنامه بود که من گفتند اجرای توامان با احسان علیخانی خواهیم داشت٬ من چه میرفتم و چه توامان اجرا میکردم به معنای قبول ضعف بود. در صورتی که تنها ضعف من سن کمم بود. من هم قبول نکردم چون محسن افشانی آدم دم دستی نیست که با هر شرایطی کار کند.من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی ۱۶۲ نشستم و به آنها جواب دادم. همه از برنامه تعریف میکردند و تنها ایراد را سن کم من میدانستند.ابتدای برنامه ی آن روز با مهمانی احسان علیخانی شروع شد و با مهمانی من و سیاوش تمام شد. من ضعیف نبودم و همانطور که روی آنتن گفتم٬هیچ وقت سوتی نداده بودم.

 

عاشق حامد بهدادم

عاشق بازی حامد بهدادم٬ با بازی اش تو سایه آفتاب بود که شناختمش. بی پروایی و ضربتی کار کردنش را دوست دارم.بازی ها و شخصیت های متفاوتی را به نمایش میگذارد٬ شاید بارزترینش در "مجنون لیلی" بود وقتی رامین راستاد کتک اش میزند٬ جای فریاد زدنی که تماشاچی توقع دارد با خنده میگوید "عاشقشم" و برعکس رفتار میکند٬یا در "دایره زنگی" که در چند سکانس کوتاه فوق العاده میدرخشد. خیلی ها به سیاوش گفتند شبیه حامد بهداد بازی میکند٬ من هم بعدا که ری اکشن هایش را دیدم به خودش گفتم که شبیه او هستی. راجع به خودم هم اگر اجرا یا بازی ام شبیه کسی باشد به حساب الگو برداری نمیگذارم و میگویم برای دل خودم و به میل و علاقه ی خودم بوده. شیفتگی به بازیگران خارجی ندارم.کارهایشان را دنبال میکنم٬ فیلم میبینم اما نه به خاطر بازیگران هالیوودی. ممکن است بازی کسی را بپسندم اما درگیرم نمیکند.

 

خدا بغلت کرده٬ مراقب خودت باش!

از اول آدم هدفمندی نبودم٬ نمیدانم اعتماد به نفس دارم یا نه اما هر کاری میکردم خدا را شکر درست از آب در می آمد! معمولا با کلی اشتباه به ایده آل میرسم٬یک دوره ای اصلا نسبت به آینده ام وحشت داشتم اما در کل هدفم از ۴/۳ سال پیش مشخص شد که وارد تئاتر شدم.نمی گویم شانس داشتم٬ میگویم لطف خدا. یکی از دوستانم به نام مسعود قبادی به من میگوید:"خدا بغلت کرده٬مراقب خودت باش!"

 

خوش گذرانی با پدر

خیلی اهل خوشگذرانی با دوستانم نبودم٬کار پدرم که دکوراسیون داخلی بود را خیلی دوست داشتم برای همین از ۶ سالگی به همراه بابام به محل کارش میرفتم و بالاسر کارگرها می ایستادم و کار دستی درست میکردم.در واقع میتونم بگم الان یک نجار حرفه ای هستم. کلاس پنجم هم که بودم باشگاه کنگ فو میرفتم٬اما همیشه زخمی برمیگشتم برای همین نیمه کاره رهایش کردم. بعدا به کلاس زبان رفتم و تا قبل از کنکور تافل ام را گرفتم.فوتبال و کمربندبازی هم که از سرگرمی های کودکی ام بوده.

 

عاشق سفرم

از بچگی به شمال و دریا علاقه داشتم٬ در ۱۳ سالگی برای اولین بار تنها به اصفهان رفتم و کلی گشتم از آنجا برای خودم انگشتری گرفتم که یادگار خودم ازدوران بچگی ام است و همه جا همراهم است. بعد از آن هرسال شهرهای مختلف را همراه با خانواده میرفتیم و عادت هم داریم که اقامت های مان کوتاه مدت است. سال ۸۶ که فعالیتم را در جام جم شروع کردم (در برنامه دیار) قرار بود به همراه امیرقریشی٬حمید زعفرانی و کوروش معصومی کل ایران را بگردیم و در این سفرها من به دلیل تسلطم به زبان با توریست ها صحبت میکردم و خیلی خاطره انگیز بود...مسافرت های کاری را خیلی دوست دارم. سفر یک روزه ای هم که به خرمشهر برای ترانه مادری رفتیم خیلی خوش گذشت.فروردینی هستم و به شدت عاطفی و احساساتی با رایحه ای که به مشامم میخورد یاد خاطراتم می افتم.

 

بابا دوستت دارم٬مامان عاشقتم٬آبجی هواتو دارم

با خانواده ام خیلی حال میکنم٬ البته این اواخر صدایشان در آمده که از صبح تا شب بیرونی و فقط خوابت را برای ما می آوری! با پدرم که خیلی صمیمی هستم٬ جوک دست اول با بابام٬ SMS بازی با بابام٬ خواهر بزرگترم هم متولد ۱۳۶۳ است و مترجم زبان که خیلی دوستش دارم.راستی بابا دوستت دارم...مامان عاشقتم...آبجی هواتو دارم!

 

FATI764dd.jpg

FATIMA2a97ab.jpg

FATIMAca571.jpg

 



[ سه شنبه 15 شهریور 1390 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ roza ... ] نظرات



      قالب ساز آنلاین