تبلیغات
تنها بهانه ی خنده ها و گریه هایم محسن افشانی - داستان دیدار من با محسن









تنها بهانه ی خنده ها و گریه هایم محسن افشانی

تو چشمات ادم ر و جادو میکنه تکلیف ادم رو معلوم میکنه

سلام امروز اومدم جالب ترین داستان زندگیم رو براتون بنویسم امید وارم خوشتون بیاد

از روز اولی كه محسن رو دیدم بد جوری رفت تو دلم از همون روز تصمیم گرفتم كه بربم دنبالش تا ببینمش وبا هاش حرف بزنم خیلی ها میگفتن تو هم زدی وخیلی هر فای دیگه من تمام نو جونیم رو پای اقا محسن گزاشتم و همه ی ارزو ی من كنار اون بودنه

بعد از حدود 5 سال عصر روزشنبه 26 شهریور با توجه به هماهنگی هایی كه من و دوستانم با محسن ودوستاش داشتیم متوجه شدم محسن میاد سالن منم هر طوری بود خانوادم رو راضی كردم كه همین هفته بریم شب ساعت 12.18 از خونمون /دزفول/ راه افتادیم به سمت تهران فردا ساعت 3 رسیدیم تهران

به دلیل طرح زوج وفرد نمی شد بریم پارك لاله چون ولی عصر وخیابون حجاب و فاطمی تو طرح بودن وپلاك ماشین ما هم زو ج  بود رفتیم بوستان گفت و گو تا 7 اون جا بودیم ساعت 7 طرح تموم شد

و ما هم رفتیم سالن وقتی رسیدیم اونجا یه پسره به بابام گفت سالن تعطیله تا 8 بابام به من گفت منم همون جا سكته ی قلبی همراه با مغزی كردم

ولی من موندم  تا ساعت 8 اقای طالبی اومدن وگفتن مطمئا باشین محسن میاد من خودم مطمئا بودم

میاد حتی میدونستم چی میپوشه خلاصه ماشین ما تقریبا وسط خیابون حجاب بود چند دختر دیگه هم واسه محسن اومده بودن كه یه مقداری با هم دعوا كردیم قضیه ی هوو و............

چند دقیقه بعد میلاد كی مرام با دوستاش اومد من كه اصلا طرف اون نرفتم بعدش مهدی علیاری اود وكیانوش گرامی و اقای نیك پور.................

من همچنان داشتم اونجا میچرخیدم و تو ماشینمون وقتی میرفتیم سالن این اهنگ وبم رو گوش میدادم گزاشتم تا شما هم گوش بدین

8.23  بود كه من داشتم با طرفدارای محسن صحبت میكردم اونا هم شاخ در اورده بودن همش میگفتم واقعا این همه راه واسه محسن اومدی بعضی ها هم كه میگفتن دیونه ای تو خلاصه 8.23

 بابام گفت محسن اومد سرم چرخوندم دیدم ماشین محسن دقیقا پشت سر ماشین ماست

محسن داخل ماشین دوتا دستاش رو برد بالا منم دست بابام رو فشاردادم وبلند گفتم قربونت برم بهعد رفتم در ماشین رو براش باز كردم بابام به محسن گفت محسن جان نجاتم بده این پوست منو كند محسن نمی دونم چرا تا منو دید یهو چشاش زد بیرن البته بابام هم كه اینو گفت ترسیده بود اخییییییییییییییییییی خوب دیگه اومد بیرون گفت سلام گفتم علیك گفت خوب هستین بعد گفت خوش امدین

بعد گفتمش از دزفول اومدم گفت منم  2و3 بار اومد گفتم ااااااااااااااا كی اومدی گفت 2 سال پیش من اصلا  نمی دونم چی بگم راجب به حالم فقط همه چی انگاری عادی بود تو تمام این سال ها فقط اون یه ساعت احساس ارامش میكردم همش به خودم میگفتم دختر این همونیه كه از جونت  هم براش گزشتی ولی اون لحظه هیچی یادم نبود محسن شونه به شونم ایستاده بود من بهش گفتم تبریك میگم كار گردانیتون رو گفت ممنون گفتم  از تلویزیون پخش میشه یا  تصویر دنیای هنر گفت از تلویزیون منطق عفونی یك تله فیلم 90 دقیقه ای هست اونجا تاریك بود من فقط  تو چشماش نیگاه میكردم چشماش ابی نبود اخه محسن چشماش حالت منشوری داره وبا رنگ لباساش تغییر میكنه چشمش كامل سبز بود ولی رنگ ثابت چشماش خاكستری هست

مامانم دوتا پوستر هایی كه اقای  طالبی بهم داده بود داد به محسن كه محسن امضا كنه

محسن عكس خودش رو دید گفت اه چه زشتم من بعد من نزاشتم امضا كنه اونا رو از دستش كشیدمشون اونم میكشیشون  زیر عكسا پاره شده خلاصه گفم نمی خوام اینا رو امضا كنید بعد بعه مامانم گفتم كتاب شیمیم رو اورد محسن صف حه ی اولش رو امضا كرد یه برگه هم دادم بهش واسه ستاره كه امضا كنه محسن فكر كرد برگه امتحانیه گفت وااااااااااااا به دبیرات چی میخوای بگی امتحانت رو كم میشی ها بابام بهش گفت اتفاقا در جا 20 میشه محسن خندید  ومنم گفتم ای بابا اینو واسه دو ستم میخوام گفت اهان امضاش كرد بعد بهش گفتم یه داداش كوچلو دارم  خیلی دوست داره گفت كجاس گفتم خوابه گفت بر بیدارش كن بیارش بابام علی رو اورد  داداشم بیچاره فكر كرد داره خواب میبینه سر محسن رو گرفت چرخوند محسنهم موند نیگاش كرد داداشم هم به طور جالبی نیگاش میكرد من خندم گرفته بود  محسن بهش گفت خوابالو چرا انقدر بد اخلاقی داداشم گفت من بد اخلاك نیستم داداشم ق رو میگه ك بعد محسن بوسش كرد گفت الهی منم تو دلم گفتم قربونت برم كه هیچ كسی.........بعد داداشم بهش گفت پس حمید جونم دیالوگ ساختمان 85 بعد محسن زد زیر خنده گفت بهش چاكریم داداشم رو حدودا 8 بار بوس كرد بعد به داداشم گفت تو منو بوس نمی كنی داداشم هم 2 بار بوسش كرد سر جمع 10 بار شد من حسابش دستمه اهان راستی وقنتی از ماشین اومد پایین گفت من چاكرم درخدمتتونم

گفتمش واااااااااااااااااااا محسن پس هیوندات كو گفت اون پلاكش زوجه واسه همیم با این یكی اومدم ماشین تویتا كرولا ابی بود  محسن با همه رو بیوسی كرد همه  میگفتنش چطوری من كه اصلا بیشتر  10 سانتی ازش فاصله نمی گرفتم هر جا میرفت با هر كی حرف میزد پیشش بودم بعد علی ضیا اومد محسن گفت به افتخار علی ضیا تولدشه همه دست زدن محسن داد میزد منم دیدم داره داد میزنه انقدر چیق زدم  بعد خیابون حجاب كه بند اومده بود چند نفر به محسن گفتم اقای افشانی بیا ماشینت رو  بردار محسن منو نیگاه كرد بعد خودش رو لوس كرد وگفت ماشین مانیست بعدش هم گفت الان میام برش میدارم اوه اوه جلو ماشینش بودم نزیدیك بود بزنه زیرم پخش بشم رو دیوار جالب بود رزا به دست محسن كشته میشد زیر امضای همه مینویشه همیشه شاد باشی ولی واسه من نوشت رزا جون یا رضوان جون ضمن سلام همیشه موفق باشی

اخ خود كاری كه دستش بود حالا پیشمه واییییییییییییییییییییییی

Background Color

بچه ها دستم شیكست بقیش رو بعدا میگم

این داستان ادامه دارد...........

قسمت حای جالبش مونده حالا

تمامی عكس های من ومحسن و. توسط اقای نیك پور وعلیاری گرفته شده اقای نیك پور هم كه ادرس وبش زیر  عكس پایینی هست چند تا عكس متفاوت از اون  شب گزاشته حتما برین وبش و ببینین عكس هارو

محسن وبابام



[ چهارشنبه 30 شهریور 1390 ] [ 02:30 ب.ظ ] [ roza ... ] نظرات

نمایش نظرات 1 تا 30


      قالب ساز آنلاین